{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Fate

Part:12


صدای پیامک اومد گوشیمو روشن کردم وارد صفحه چت شدم《وقتشه》
گوشیمو گذاشتم تو جیبم و خواستم برم که دستم توسط همون مردی که کنارم بود کشیده شد
+ولم کن عوضی
جون وو:واوو کره ایم بلدی تو خوشگل خانوم
+آره
دستمو کشیدم و رفتم سمت wc مردونه بلخره پیداش کردم و درو باز کردم کسی نبود رفتم داخل یکیشون قایم شدم و چاقومو در آوردم
صدای وارد شدن یکی رو شنیدم آروم آروم قدم بر می‌داشت،صدای باز شدن شیر آب اومد درو باز کردم تا برم سراغش ولی با برخورد اسلحه درست وسط پیشونیم به فرد رو به روم خیره شدم خودش بود ولی از نزدیک خیلی خوشگلتر بود محو زیباییش شدم اونم با نگاهی کمی متعجب بهم خیره شده بود
_حدث زده بودم ولی توقع نداشتم یه زن باشی
با یه حرکت خودمو رسوندم پشتش و چاقو رو گرفتم زیر گردنش
+چیه؟ دوس نداری توسط یه زن بمیری؟
تهیونگ پوزخندی زد و گفت
_کارت بد نبود ولی باید بیشتر دقت کنی
خیلی ریلکس چاقو رو با دستش ازم گرفت و انداخت اونور
+تو دیوونه ای
دستش خونریزی داشت
_انقدر ضعیف نیستم که با چاقو بمیرم
با اون یکی دستش گردنمو گرفت و منو چسبوند به دیوار بالا نگهم داشت با پا محکم زدم به دلش ولم کرد با مشت زدم تو صورتش بهم نگاه میکرد ولی انگار خیلی ریلکس و سرد بود این منو میترسوند گردنمو کمی ماساژ دادم
+بهت یاد ندادن دست رو زن بلند نکنی
دیدگاه ها (۵)

Fate

Fate

#بهترین_حس #پارت_7 از زبون چویا: از بابام متنفرم...باید قبول...

ارباب منPart7توانا: پوزخنده ای زدم لب زدم یک نقشه دارم برای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط